شمس الدين حافظ
209
سفينه حافظ ( فارسى )
ولى تو تا لب معشوق و جام مى خواهى * طمع مدار كه كار دگر توانى كرد گر اين نصيحت شاهانه بشنوى حافظ * بشاهراه حقيقت گذر توانى كرد [ 1 ] [ 145 چه مستيست ندانم كه رو بما آورد ] 60 شماره مسلسل 202 چه مستيست ندانم كه رو بما آورد * كه بود ساقى و اين باده از كجا آورد دلا چو غنچه شكايت ز كار بسته مكن * كه باد صبح نسيم گرهگشا آورد رسيدن گل و نسرين بخير و خوبى باد * بنفشه شاد و خوش آمد سمن صفا آورد علاج ضعف دل ما كرشمهء ساقيست * برآر سر كه طبيب آمد و دوا آورد صبا بخوشخبرى هدهد سليمانست * كه مژدهء طرب از گلشن سبا آورد چه راه مىزند اين مطرب مقامشناس « 1 » * كه در ميان غزل قول آشنا آورد تو نيز باده بچنگ آر و راه صحرا گير * كه مرغ نغمهسرا ساز خوشنوا آورد مريد پير مغانم ز من مرنج اى شيخ * چرا كه وعده تو كردى و او بجا آورد به تنگ « 2 » چشمى آن ترك لشكرى نازم * كه حمله بر من درويش يكقبا آورد فلك غلامى حافظ كنون بطوع « 3 » كند * كه التجا « 4 » بدر دولت شما آورد [ 146 صبا وقت سحر بوئى ز زلف يار مىآورد ] 61 شماره مسلسل 203 صبا وقت سحر بوئى ز زلف يار مىآورد * دل شوريدهء ما را ز نو در كار مىآورد
--> [ 1 ] پاورقى غزل 59 - آقاى پژمان : مطلع را « بسر جام جم » شروع كردهاند . كه شايد غلط چاپى باشد . ( 1 ) در علم موسيقى پرده سرود را مقام و گويند دوازده مقام موجود است ( 2 ) در بعضى نسخ بجاى « به تنگ چشمى » « به تند خوئى » نوشته شده است ( 3 ) فرمانبردارى ( 4 ) يعنى پناه بردن [ 1 ] پاورقى غزل 60 - اگر قضيه ملاقات امير تيمور با حافظ صحيح باشد اين غزل را پس از عزيمت تيمور ( 789 ) از شيراز گفته است .